سيد جعفر سجادى

1492

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

نكند . و بايد كه گرسنه ، و خشمگين ، و پريشان خاطر نباشد ، پشت بر قبله ننشيند ، و سكينت ، و آرام باشد ، و مجلس خود را از بازى و مزاح دور دارد ، و در ميان دو كس در محل و نظر و اشارت يكسان گرداند . و ابتدا بسخن نكند ، تا خصمان ابتدا كنند . و اگر ايشان خاموش باشند ، ايشان را گويد : اگر از براى كارى آمده‌ايد بگوييد ! و اگر يكى دعوى كند ، بايد كه دعوى وى مستند بود بعلم ، چنان كه گويد : فلان چيز كه در دست وى است حق من است ، و در دست وى بناحق است . و بايد كه آن چيز معلوم باشد كه اگر گويد : جامه‌اى يا سرايى درست نباشد . و چون صحيح باشد مدعى عليه را گويد : چه ميگوئى در آنچه دعوى مىكند ؟ اگر اقرار آرد ، و او از آن جمله باشد كه اقرار وى صحيح بود ، الزامش كند تا آن را بخصم تسليم كند . و اگر ابا كند ، بملازمتش فرمايد . و اگر صاحب او گويد كه : وى را حبس كن ! حبس كند . و اگر گويد : نام او در ديوان حكم اثبات كن ! اثبات كند ، اگر وى را شناسد بنام و نسبش ، يا به نيت عادل به اين گواهى دهد . و اگر مدعى عليه انكار كند ، مدعى را گويد : چه ميگوئى ؟ اگر گويد گواه دارم ، بفرمايد تا حاضر كند . و اگر گويد غايب است ، كسى معين كند تا گواه را حاضر گرداند . چون حاضر گرداند و پسنديده بود ، حكم كند بدان . و اگر گواه يكى بيش نباشد ، سوگند حق مدعى باشد . و اگر دو زن بيش نباشند ، همچنين . و اگر گواهش نباشد ، سوگند حق مدعى عليه باشد . اگر مدعى خواهد كه سوگند دهد ، وى را وعظ گويد ، و از خدايش بترساند ، و ز عاقبت سوگند دروغ وى را آگاه كند . ( معتقد الاماميه 504 ، 514 ) و نزد عرفا - هر تنى را رنگ و بوئى داده سلطان ازل * هر سرى را سرنوشتى كرده ديوان ازل هر وجودى در حقيقت مظهر سرى شده * تا شود پيدا ز سرش علم پنهان ازل ميبدى گويد : قضا حكم اجمالى است با احوال موجودات و تابع علم ازلى است بموجودات و اين تابع علم باعيان ثابته است و هر شىء بلسان استعداد ، فيض خاص از خداى ميطلبد . هر نيك و بدى كه مىشود چون ز قضاست * دانستن آن ز حق عين خطاست و قضا امر اجمالى است و قدر تفصيل آن است و قضا عبارت از وجود تمام مخلوقاتست در كتاب مبين و لوح محفوظ بر سبيل ابداع و قدر عبارت از وجود آنهاست در مرتبت تفصيل ، رجوع شود به قدر و قضا در فرهنگ علوم تأليف نگارنده برخى از تركيبات : سجادهء قضا و قدر مصحف قضا ، قضاى حضرت جلال ، قضاى الهى ، تركيبات در معنى عرفانى قَضاءِ مُبْرَم - ( اصطلاح عرفانى )